موج وبلاگی “نامه ای به رهبر”

وبلاگ “رهبرم سید علی” نوشت به همراه نوبت شما

نامه ای به رهبر

حرف دلت به رهبر

فکر کن اینجا هر چی می نویسی به دست اقا می رسه

زیباترین نامه ها بهترین نامه در این وبلاگ منتشر می شه

این پست رو تو وبلاگتون کپی کنیدتا همه بتونند حرف دلشون رو به اقا بگن

 

افسران - نامه ای به رهبر

 

برای نوشتن نامه روی عکس بالا کلیک کنید

لیست وبلاگ هایی که در این طرح شرکت کردند واین پست را در وبلاگشان قرار دادند

در ادامه مطلب


ادامه نوشته

ظاهر زیبا

 

ظاهر زیبا داری؟

وای خیلی خوشگلی ؟

این کلمات واست تکراری شده

پس چرا از تکراری بودن در نمی ای؟

ببین ظاهر زیبا و خوشگلیت واسه همیشه نیست

چند سال دوام داره

دنبال شخصیت زیبا برو دنبال روح زیبا برو

 

کسی هست لبیک گوی باشه

سلام علیکم

پوستر قبلی در باره لبیک گفتن مردانی به رهبر زمانشان بود

و حالا موقع لبیک گفتن ماست دوستان در نظرات همین پست اسمخودشون رو جهت پشتیبانی از ولایت فقیه و آماده جهاد با اسرائیل بنویسید

رزمندگان حالا نوبت ماست

برای شرکت بر روی پوستر پایین کلیک کنید



برای حمایت از این طرح این بنر را در وبلاگ خود قرار دهید



لبیک به رهبر

بسم الله الرحمن الرحیم

چه عاشقانه به ندای رهبرشان لبیک گفتند

پس ما چی ما چرا دل مهدی فاطمه را شاد نمیکنیم

چرا به ندای رهبرمان لبیک نمی گوییم

اگر این کار هارا کردیم بدانیم اجر آن جز شهادت نیست


قالب زیبای سربازان سیدعلی

پایگاه اینترنتی مدافعان جنگ نرم و پایگاه رهبرم سیدعلی ، برای دوستانی که وبلاگ ارزشی و مذهبی دارند ، قالب شیک و سه ستونه را برای وبلاگ های بلاگفا آماده کرده که می توانید هم اکنون دانلود نمائید.

برای دریافت کد به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

شهید بی سر

 

 

سر کلاس نشسته بود

استاد می گفت:تمام عضلات بدن از مغز دستور می گیرد واگر ارتباط  مغز با اعضای بدن قطع بشود اعضا هیچ حرکتی نخواهند داشت ...اگر هم داشته باشند کاملا غیر ارادی و نامنظم خواهد بود

به اینجا که زسید زد زیر گریه و گفت:

آخه استاد همرزم های پدرم خودش تعریف می کرد وقتی ترکش توپ سر پدر منو از زیر چشم هایش برد تا  یک دقیقه الله اکبر می گفت...

استاد حرفی نداشت و بی اختیار گفت:

جبهه ها و رزمنده های ما همه معادلات و فرضیات و حتی تجربیات دانشمندان و اهل علم را بر هم زده 

توکل کن

 

آتشی نمی سوزاند "ابراهیم" را و دریایی غرق نمی کند "موسی" را کودکی مادرش اورا به دست "نیل" می سپارد

تا برسد به خانه ی فرعون (تشنه به خونش )

دیگری را برادرانش به چاه می اندازد.

سر از خانه ی عزیز مصر در می اورد

مگر زلیخا زندانیش نمی کند

اما عاقبت برتخت ملک می نشیند

پس به تدبیرش اعتماد کن

به حکمتش دل بسپار

به او توکل کن

وبه سمت او قدمی بردار

تا ده قدم آمدنش به سوی خود را به تماشا بشینی

نظر سنجی



قالب شما ره ی 1                                   قالب شماره ی 2

به نظر شما کدوم قالب به وبلاگ من بیشتر میاد؟

ماهواره

 

می دونی از کی بی احترامی ها شروع شد؟

می دونی از کی بی حجابی ها شروع شد؟

می دونی از کی پسر دیگه به حرف پدرش گوش نگرد؟

می دونی از کی تعداد نماز گزاران از مسجد کم شدند؟

می دونی از کی دیگر مانتو ها کوتاه و کوتاه تر شد؟

و هزاران می دونی؟

واقعا می دونی از کی شروع شد؟

از وقتی که پدر به همراه فرزند نشست ماهواره تماشا کرد

پدرم غصه نخور

تو وقتی که فکر می کردی روشن فکری  و مرا با ماهواره تنها می گذاشتی باید فکر اینجا را می کردی

از وقتی همه ی اینها شروع شد که پدر و مادرها باورشون نشد بچه هاشون بزرگ شدن و دارن بزرگ میشن و هی گفتن حالابچه اس بذار راحت باشه

موجی

رهبرم سیدعلی

 

فقط دعا کنید پدرم شهید بشه!
خشکم زد. گفتم دخترم این چه دعاییه؟
گفت:آخه بابام موجیه!
گفتم خوب انشاالله خوب میشه، چرادعاکنم شهید بشه؟
آخه هروقت موج میگیردش وحال خودشو نمیفهمه شروع میکنه منو ومادرو برادر رو کتک میزنه! ، امامشکل مااین نیست!
گفتم: دخترم پس مشکل چیه؟
گفت: بعداینکه حالش خوب میشه ومتوجه میشه چه کاری کرده.شروع میکنه دست وپاهای همهمون را ماچ میکنه ومعذرت خواهی میکنه.حاجی ماطاقت نداریم شرمندگی پدرمون را ببینیم.حاجی دعاکنید پدرم شهیدبشه وبه رفیقاش ملحق بشه...
                 برای سلامتی خودشون و خانوادشون صلوات
                      

مرجع وبلاگ نویسان آ.ش


 
مرجع وبلاگ نویسان استان آذربایجان شرقی در نظر دارد
وبلاگ های استان اذربایجان شرقی را به تفکیک شهرهای استان لینک  کند .
  باز نشر مطالب - مصاحبه با وبلاگ نویسان - انتشار مطالب در سایت حرف تو

آذربایجان بیدار
از طریق فرم زیر ثبت کنید
تماس با ما

معذرت خواهی

باعرض سلام  و خسته نباشید

دوستان عزیز نمی دونم بلاگفا چه مشکلی با من  پیدا کرده هر چی نظر می زارم نمی ره

می خواستم در این پست از کسانی که نظر می زاره وجوابی نمی شنوه ناراحت نباشه

اونایی که لینکم کردن گفتن لینک کنید بهشون می گم من لینکتون می کنم ولی نمی تونم بهشون کامنت بدم بگم لینک شدید

ودوستانی که کامنت می دن که اگه مایلید تبادل لینک کنید

می گم بله مایلیم شما لینک کن و بعد بگو لینکتون کنم

شیخ حسنعلی نخودکی

 

جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی آمد و گفت :

سـه قفل در زندگی ام وجود دارد و سـه کلید از شما میخواهم.

قفل اول اینست کــه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.
قفل دوم اینکــه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.
قفل سوم اینکــه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ فرمود :
جواب در ادامه مطلب

ادامه نوشته

شهید مهدی زین الدین

یه بار که به سختی تونست  خودش رو از چنگ بچه های بسیجی خلاص کنه

با چشای اشک آلود نشست و با خودش می گفت:

مهدی..

خیال نکنی کسی شده ای که این ها این قدر بهت اهمیت می دن.

تو هیچ نیستی ...تو خاک پای بسیجیاتی

همین طور می گفت و اشک می  ریحت

شادی روحش صلوات

 

نوجوان

 

از بس گفته بودند:بچه ت زخمی بشود آه ناله می کند و عملیات را لو می دهد.

شاید هم حق داشتند.نه اروند با کسی شوخی داشت  نه عراقی ها.

اگر عملیات لو می رفت غواص ها که فقط یه چاقو داشتند

قتل عام می شدند

فرمانده که بغضش را دید و اشتیاقش را موافقت کردند.

بغض کرده بود..

تو گل و لای کنار اروند  در ساحل  فاو دراز کشیده بود.

جفت پاهایش زود تر از خودش رفته بودند یا کوسه خورده بود یا خمپاره

دهانش را هم پر گل کرده بود که عملیات لو نرود

14 تیر

 

شمردم یک دو سه ...

سیزده چهارده

چهارده تا تیر خورده بود .چهار تا انگشتش را هم کرده بود توی حلقش محکم گاز گرفته بود

تا سروصدا نکند

همه ی بدنش خونی بود.

انگشت هایش هم

مشهد

سلام

 باری دیگر  این افتخار  نصیب ما  شد

 دارم می رم مشهد

پابوس امام رضا

خیلی دوستتون دارم.حلال کنید

بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا عجیب بوی خدا می دهد، بیا
درمانده را دستِ دعا می دهد، بیا
شایدکنار پنجره ایی، دل شفا گرفت
اینجا به خاک، حکمِ طلا می دهد،بیا

مقایسه

 

 

از خوشگذرونه پرسیدن :

دوکوهه کجاست ؟

گفت : ما بین دوتا کوه میریم اسکی به اونجا میگیم دوکوهه !!!!

از  بچه شهید پرسیدن دو کوهه کجاس ؟

گفت یه دوکوهه  هست خیلی باصفاست...........باید بری جنوب ایران...........

از خوشگذرونه پرسیدن :

عشق چیه ؟

گفت : عشق این هفته رو سر جردن سوار کردم !!!!

بچه شهید گفت :

عشق یعنی بابای خودم !!!!
عشق یعنی زن و بچت رو بسپاری دست خدا ، خودت بری رو مین...........

از خوشگذرونه پرسیدن :

درد چیه ؟

گفت : یه بار زنبور نیشم زد ، خیلی درد داشت !!!!

بچه شهید گفت :

یه بار یه سنگ افتاد روپام درد داشت !!!!

اما...........

یه دردم هست ، که بابات شهید بشه ، تو درس بخونی بری دانشگاه ،

بهت بگن دانشجوی سهمیه ای...........
 
لطفا از این مقایسه کسی ناراحت نشه                     

منبع:پایگاه رهبرم سیدعلی

مادر

 

سال اول بود

بهش گفتم با مادر جمله بساز

گفت:با مادر دنیامو می سازم نه جمله ی شمارو

آدرس وبلاگ های ما

آدرس وبلاگ های ما :لطفا به همشون سر بزنید.

     رهبرم سيد علي         پیدای پنهان         حجاب و عفاف

      پایگاه رهبرم سید علی (جنگ نرم)         پیدای پنهان (مهدویت)             حجاب و عفاف(حجاب)

 

دلم برای صیادم تنگ شده

 

صبح روز بعد از خاکسپاری ،
خانواده اش نماز صبح را خواندند و از آن طرف رفتند
بهشت زهرا(سلام الله علیها ) ،سر قبر صیاد .
اما پیش از آنها کسی دیگری هم آماده بود
امام خامنه ای گفت : دلم برای صیادم تنگ شده

رهبرم سید علی

منو تو سربازیم.

 

سالها پیش وقتی از امام (ره) پرسیدند:"پس سربازان تو کجا هستند؟

"ایشان جواب دادند:"سربازان من در گهواره ها خفته اند!

از امام خامنه ای بپرسند قراره چی جواب بده؟

می خواد بگه سربازان من رفته اند و زیر خاک خفته اند

یا خواهد فرمود در روی ویلچر نشسته اند

منو تو سربازیم.......

تشنه

 
 یه گردان بود و یه قمقمه یه

ولی کسی نمی نوشید فقط نگاه می کردند

همه منتظر بودند ببینند اخر این اب رو کی می خوره

بله  اخر دادند به یه اسیر

قمقمه ی آبت را به اسیر عراقی دادید....

به دشمنت...

حال آنکه تصویر می گوید تو تشنه تری

چه کردیم بعد شهدا

 

رزمنده ای گفت :

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفته بود

دستش هر جا می رفت همراه خودش می برد..

از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟

گفت: آرپی جی زن بوده

توی عملیات آنقدر آرپی جی زده که دیگه نمی شنوه

باید براش بنویسی تا بفهمه

گوشهایت را دادی تا ما چشم و گوشمان باز شود

چشم و گوشمان که باز نشد هیچ،بماند!

شرمنده ی ایثارت هستیم جوانمرد...

عیدی

افسران - عیدی رهبر

 

آقا جون عیدی شما به ما یه لبخند فقط همین....
پس بخند چون لبخند گل زیباست 

عید فطر مبارک

مهدی باکری

 

(مهدی باکری) نمیگفت گلوله به پایش خورده. می گفت: سرنیزه خورده تا هیچوقت خودش برای خودش مهم نباشد.

_ مهدی (باکری) اوایل انقلاب دادستان انقلاب ارومیه بود.از صبح تا شب کار می کرد.خستگی نمی شناخت. همیشه ساعت دو یا سه صبح وقت می کرد بخوابد. یک بار گفتم: چرا این طوری کار می کنی؟می افتی میمیری آ.
عادتش شده بود که دو سه هفته شبانه روز کار کند، دو روز مریض شود، باز بلند شود و همان طور کار کند. بگوید:فرصت نیست.

_هر جوری بود رفتیم شناسایی.موفق هم از آب درآمدیم.آن جا دیدم آقا مهدی (باکری) چطور با مردم عادی کرد می جوشد.باهاشان نشست و برخاست می کرد، می گفت و می خندید تا بتوانند به هم اعتماد کنند و اگر فریب خورده اند یا اگر اسلحه دارند بیایند طرف ما.

_ مهدی (باکری) همیشه خودش را در کوتاهی ها مقصر می دانست. حتی وقتی نگهبانی حق ما بود می آمد می گفت: پس سهم ما چی می شود از این ثواب؟

شلوار پاره های

شلوار پاره های جین رو حتما در مغازه ها دیدی؟

 

تو هم از این شلوار ها پات میکنی ؟

میدونی این شلوار ها نماد کدوم مکتب؟

می دونی کدوم افراد ی ا ز چه عقایدی این شلوار ها رو می پوشن ؟

بقیه در ادمه مطلب

ادامه نوشته

اشتیاق شهادت

 

این عکس شهید محمدزاده است

البته قبل از شهادت

بله

تعجب نکنید او از بچه گی آرزو داشت شهید بشود

و چند بار خود را به شکل شهدا در اورده و عکس انداخته

شعری در وصف رهبر

 

آهن آب دیده را زنگ عوض نمی کند

چهره انقلاب را جنگ عوض نمی کند

به خیل دشمنان بگو ، به کوری دو چشمتان

مطیع امر رهبری ، رنگ عوض نمی کند

 

دایرکتوری ولایت عشق

***دایرکتوری ولایت عشق***

دایرکتوری ولایت عشق شروع به کار کرد با اعضایی جدید وفعال

اگر می خواهید هم زمان با چند وبلاگ پر بازدید تبادل لینک کنید.

به دایرکتوری ولایت عشق مراجعه کنید.
 

18ساله

 

جیب هایش را گشتند.

فقط یه قران یک زیارت عاشورا ویک عکس که همگی خونی بودند

غلامرضا ۱۷ سال بیشتر نداشت

خون شهدا

 

یک سیلی محکم.

دستش را گرفت و به گونه اش.

گفتم:(قلدر شدی .بچه های مدرسه رو می زنی .

دفعه چندمته ؟

چند دفعه بهت گفتم اینجا ادای اوباش رو در نیار.

اگر خیلی زوز داری برو جبهه خودتو نشون بده

خیلی بد ضایعش کردم .

آن هم جلوی جمع

فردا نیامد مدرسه پس فردا هم

سراغش را گرفتم گفتند رفته جبهه

شهدای هسته ای

 

خوش به حال اون مادری که دغدغه اش اینه بچه ای تربیت کنه  که به درد امام زمان(عج)بخوره.

مثل مادر احمدی روشن که یه مهندس برا امام زمان (عج)تربیت کرد.

بعد از شهادت مصطفی ازش پرسیدن :

حالا که بچه ات شهید شده  می خوای چیکار کنی؟

دست زد روی شونه ی نوه اش و گفت:

یه مصطفی دیگه تربیت می کنم

 

ماشین

این   ماشینی  که در زیر می بینید  ۴۵۰ میلیون قیمتشه

و مال یکی از ورزشکاران خوبه کشورمونه

خداوند به او عزت و آبرو عطا فرماید. اما  ما که از بزرگواری شما مطلعیم باید به عرضتان برسانم که هم اکنون تعدادی کثیری از جانبازان شیمیایی بدون درصد را داریم که به جای اینکه مثل شما قهرمان صحنه ورزشی باشند قهرمان خردلی شده اند و برای تهیه داروی خود طلا و سپرده خانواده را خرج حرید دارو می کنند برای آنها هم دعا کن تا مشکلشان مرتفع شود.

 

 

چه عروسی

سفره ی عقدش پهن بود

اما خبری از پدر نبود

نشسته بود و نگاه می کرد به در

هی می گفت اقای عاقد نگه دارید شاید پدرم برسد از راه

عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ ... پدر نبود
ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود

گفتند : رفته گل ... نه گلی گم ... دلش گرفت
یعنی که از اجازه بابا خبر نبود

هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل های سرد که بی درد سر نبود

ای کاش نامه ای ، خبری ، عطر چفیه ای
رویای دخترانه او بیشتر نبود

عکس پدر ، مقابل آیینه ، شمعدان
آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود

عاقد دوباره گفت: وکیلم ؟ ... دلش شکست
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود

او گفت: با اجازه بابا ، بله بله
مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود. . .

وعده همه ما : راهپیمایی دشمن شکن روز قدس

وعده همه ما : راهپیمایی دشمن شکن روز قدس

 

شهادت مولای مظلوم

ناله کن اى دل به عزاى على / گریه کن اى دیده براى على

کعبه ز کف داده چو مولود خویش / گشته سیه پوش عزاى على

ماه دگر در دل شب نشنود / صوت مناجات و دعاى على

واى امیر دو سرا کشته شد / خانه غم گشته،سراى على

شهادت مولای مظلوم عدالت ، تسلیت و تعزیت

« بسيجي يعني علي (ع) كه تمام وجودش وقف اسلام بود .»

 اگر بخواهيم بسيجي را مانند يك شاكله ي انساني تصور كنيم . انساني ميشود شبيه اميرالمومنين ( البته اهل فن ميدانند در تشبيه ، گاهي شعله شمعي را به خورشيد تشبيه مي كنند !) بر شمردن وجوه اين شباهت دشوار نيست.

« بسيجي يعني علي (ع) كه تمام وجودش وقف اسلام بود .»

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

حاج حسین خرازی

 

اون شب حاج حسین خرازی مهمونمون بود

اما هیچ کدوممون نشناختیمش
وقت خواب بهش گفتیم : پتو نداریم
گفت : ایرادی نداره!
یه برزنت زیر پاش انداخت و خوابید
صبح برا نماز ، فرمانده گردانمون گفت: برادر خرازی شما امام جماعت بایستید!
تازه فهمیدیم برزنت خوابِ دیشب فرمانده لشگره...

خدایا

 

خدایا ببخش مرا

برای  گناهانی که ....

لذتش رفته

ولی مسئولیتش مانده

جذب نویسنده

سلام علیکم
به دلیل اینکه حجم من رو به اتمام است
از تمام بازدید کنندگانی
می خواهن نویسندگی وبلاگ ما رو به عهده بگیرن لطفا فرم زیر را پر کنند.

 


برای پر کردن فرم کلیک کنید .

خدا بزرگه خواهر درست ميشه

 

تو پارک داشتم قدم می زدم

دیدم یکی داره  بر سر بدهی دعوا می کنه و گریه 

رفتم جلو گفتم

 غصه نخور،بدهي مال مرده

بعد يه لحظه زير ابروهاشو ديدم و گفتم:

خدا بزرگه خواهر درست ميشه

 

برادر شهیدم

رهبرم سید علی

سلام   برادر شهیدم

چند وقتیه   دلم از همه چیز گرفته  

می دونی چیه حاجی

جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور گرفته !

جای شلوار خاکی ات را شلوارهای پاره پوره و چاک چاک گرفته

(که به زور پایشان نگهش میدارند)! جای پیراهن ساده ی مردانه ات را تی شرت های

مارک دار گرفته(بعضا آب رفته اند) ! پسرانمان زیر ابرو بر میدارند ! دخترمان ابرو تیغ میزنند !

اوضاعی شده دیدنی ... پارکها ، سینماها ، پاساژها شده اند سالن مد ! و البته دوست یابی!

حاجی تو رفتی که خودت را پیدا کنی و خدایت را اینها مانده اند و دارند خودشان را گم میکنند !

اینجا پسری با تیپ آنچنانی هرچقدر هم که بی احترامی کند به غیر و سر وصدا کند ،همه

میخندند و میگویند چه بانمک ! اما پسری مذهبی که با صدای بلند صلوات بفرستد بعد از نماز

جماعت بعضیها میگویند: زهرمار ! داد نزن سرمون رفت !!!
اینجا به خیلی چیزهایی که اعتقاد تو بود میخندند !
به ریـــــش میخندند ...
به چــــــادر میخندند ...

به لبــاس پیــغمــبر میخندند ... راســــتی فرمـــــانده ... این کتاب صورت هم عالمی دارد!

نوای وبلاگ


کد نوای این عمار برای وبلاگ

درس امروز

 

درس امروز

بابا  آمد

بابا می رود

بابا بدون دست و پا برگشت

بابا دیگر نفس ندارد

بابا  با یه دستگاه برگشت

بابا شهید شد

یه خاطره

 

سلام برادر حالا که جنگ تموم شده 

لطف می کنید یه خاطره از جنگ تحمیلی عراق  علیه ایران بگید

جانباز قطع نخاعی  که لاغر و شکسته  رو ی ولیچر نشسته بود

خاطره؟

بیا اینم خاطره ۲۵ ساله روی  این صندلی چرخ دار هستم

خوبه؟؟

 

دستگیرم باشی

 

چگونه سر بالا بگیرم و به درگاهت بیایم و بگویم: الهی العفو… که عفو و بخششت را می طلبم اما باز هم جلوی نفسم را نمی گیرم؟
چگونه شرمسارت نباشم در حالیکه هر چه جور و جفا از من می بینی باز هم رشته ی مهر و دوستی ات را نمی گسلی و رهایم نمی کنی؟
چگونه ادعای بندگی کنم در حالیکه خود می دانم عبد تو نبودم و بنده ی نفس بودم؟

تنها چیزی که می توانم بگویم این است که با همه ی شرمندگیهایم ادعا می کنم که بنده ی تو هستم

و اینک دستم را بر آستانت بلند می کنم که دستگیرم باشی

این شب ها

این شب ها
دست هایت را که بالا میبری
یاد این دست ها بیفت...
تشنه که میشوی
یاد این لبهای عطشان بیفت...
نگاهت را به نگاهش بدوز...
شرم کن!

 

قضاوت

 

امروز تو این هوای گرم سوار تاکسی شده بودم و به سمت خونه در حرکت بودم
راننده از شدت گرما دستمال خیس روی سرش گذاشته بود.
در راه یکهو یکی از مسافرا به راننده گفت:
"آقا دم این سوپریه نگه دار من دوتا بستنی بخرم "
راننده تو رو دربایستی نگه داشت و مرد پیاده شد
پیش خودم گفتم :"عجب آدمایی پیدا میشن وسط ماه رمضون این همه آدمو علاف کرده واسه بستنی !!!!
با دوتا بستنی برگشت .

بقیه ادامه مطلب

ادامه نوشته

شما به عنوان یک پسر کدام نوع پوشش را برای همسر آینده خود می پسندید ؟

برای دیدن عکس درسایز اصلی کلیک کنید

شما به عنوان یک پسر کدام نوع پوشش را برای همسر آینده خود می پسندید ؟

این نظر سنجی خیلی مهمه برای خواهران خودمون  

لطفا شرکت کنید

جمهور نیوز

 

بسم رب الشهدا

سلام  با تشکر از مدیریت  جمهور نیوز و سایت  حرف تو

به دنبال مصاحبه ی مرجع وبلاگ نویسان استان آذربایجان بیدار

و منتشر شدن در سایت سپاه عاشورا  از مدیریت سایت خبری جمهور نیوز  وسایت حرف تو  تشکر می کنیم

که مصاحبه ی ما را در سایت های خود منتشر کردن

با تشکر فراوان

محمدحسین علی بابائی

لینکه وب سایت هایی که این مصاحبه در ان منتشر شده

سپاه عاشورا   جمهور نیوز  اذربایجان بیدار . افسران . حرف تو . پیدای پنهان. این سایبریون ...دست نوشته های محمدحسین ..یا علمدارکربلا

یا حسین

افسران -  لبخند بزن بسیجی . . .

 

به یاد بچه های عملیات رمضان

به یاد اون گمنامایی که با زبان روزه

و لب تشنه و ترک خورده،

تو محاصره گیر کردند

و برای این مرز و بوم جان خود را فدا کردند

و ما مدیون شونیم
به یاد اونایی که تو پاسگاه زید کمترین

زائر راهیان نور بهشون سر میزنه...

رهبرم سید علی

 

اید جدید وبلاگ

با عرض سلام و خسته نباشید

بنا به  دلالیلی من آید یاهوم رو عوض کردم دوستانی که من در ادد لیست شان بودم دوباره ادد کن

ایمیل جدید ما:info.rahbaram110@yahoo.com

 
تماس با ما

لب  تشنه

 

لب  تشنه گر شدی تو در این ماه میهمانی خدا

اشکی  ز دیده هدیه به طفل رباب کن

چه دنیای شیرینی داشتند

 

داخل میدون مین پای دوتا از بچه های تخریب با هم قطع شده بود.

تو این گیر و دار داشتن با هم شوخی می کردن که:

پای منو بده   پای خودتو بردار  مواظب پات باش

پات با پای من قاطی نشه

چه دنیای شیرینی داشتند

فقط ادرس اینجا رو بلده

 

قرار بود طبق یه طرح عقب  نشینی خونه ای یک مادر شهید که بچه اش مفقود الاثر شده بود تخریب بشه

قرار شد که با احترام ازشون بخواهیم که خونشون رو تخلیه کنند که تخریب کنیم

بالاخره رفتیم در خونشون و قضیه رو گفتیم .

مادر در جواب به ما گفت :بچه ام برگرده فقط ادرس اینجا رو بلده

مادر چی گفتی

 

مادر چی گفتی ؟؟؟؟

قد  رعنایی داشت ؟؟

مثل دختر واست کار می کرد؟؟

خیلی دوسش داشتی؟

اره؟؟

خیلی درد دارد

اگر راه افتادنش را ...زبان بازکردنش را ...قد کشیدنش را ببینی ...

تعریف قد و بالای رعنایش را بشنوی و ...

بگذاری برود-

همانی که با لالایی خوابش می کردی ....

جگر گوشه ات را ...

می بینی ؟برای خودش مردی شده

خیلی درد دارد عصای پیری ات را بگذاری برود

یامهدی

 

وقتی پاشو از دست داد فقط گفت: یا ابوالفضل

وقتی ترکش به قلبش خورد بلند گفت:

یا مهدی (عج)

سرش را بلند کردم که بگذارم روی پایم

گفت:ول کن سرم رو بذار آقا سرم رو بغل کنه

هنوز لبخند بر لب داشت وچشم هایش به افق بود که رفت

چه رفتنی ؟؟سر به دامن مولا...

با لبخند ...با آرامش

لبخند بزن بسیجی

 

شب جمعه بود

بچه ها جمع شده بودتوسنگر برای دعای کمیل

چراغا رو خاموش کردند

مجلس حال وهوای خاصی گرفته بود

هر کسی زیر لب زمزمه می کرد و اشک می ریخت

یه دفعه ای اومد گفت اخویی بفرما

عطر بزن... ثواب داره

اخه الان وقتشه؟

بزن اخویی بو بد می دی؟

امام زمان نمیاد مجلسمونا

به زن به صورتت گلی ثواب داره

بعد دعا که چراغا رو روشن کردند

صورت همه سیاه بود

تو عطر جوهر ریخته بود...

بچه ها جشن پتوی حسابی براش گرفتن

خانواده شهدا

 

 

-مامان؟؟؟

-بله؟؟؟؟

-چرا داداشو از زیر قران رد می کنی؟

-برای اینکه ان شاالله سالم برگرده؟

-مامان

-بله؟؟؟

-مگه بابا رو از زیر قران رد نکرده بودی؟

به سلامتی تمام خانواده ی شهدا

فروشی

 

دیدی  پشت بعضی ماشین ها می نویسن فروشی؟

پشت ماشینش زده بود (فروشی) .....

هرکسی که می دید می گفت ؟چند؟؟

فرقیم نمی کرد

پول داشته باشد یا نه

اصلا برای خنده هم که شده  باشد

می پرسیدند

همه به خودشان اجازه می دادن بپرسند چند؟؟؟

چون صاحب ماشین خودش این اجازه رو به همه داده بود

با همون تیکه کاغذی که روش نوشته بود:فروشی

زنی هم که با حجاب نامناسب می اد تو جامعه دقیقا انگار پشت شیشه شخصیتش نوشته

فروشی  فروشی

یعنی به همه اجازه داده

مادر

 

پسر اول گفت:مادر جون برم جبهه؟گفت:برو عزیزم....

رفت و والفجر مقدماتی شهید شد.

پسر دوم گفت:مادر:داداش که رفت من هم برم؟

گفت:برو عزیزم....رفت و خیبر شهید شد.

پدر گفت:حاج خانوم بچه ها رفتند.

ما هم بریم تفنگ بچه ها رو زمین نمونه رفت و کربلا ۵ شهید شد.

مادر به خدا گفت همه دنیام رو قبول کردی .

خودم هم قبول کن رفت و در حج خونین شهید شد.

 

 

سلام برادر شهیدم

 

سلام برادر شهیدم

یادم نبود

تو به دنبال چه جیزی بودی؟؟؟

اره گمنامی 

من به دنبال گمنامیم نمی بینی  همه جای وبلاگم

اسمم را ننوشتم

کنار عکس ها نام وبلاگم را نوشتم

وقتی از مطالب وبلاگم استفاده می کنن

ناراحت می شم که چرا نام وبلاگم را ننوشتن

روی چه چیزی پا می گذاری ؟

 

روی چه چیزی پا می گذاری ؟

روی مزار شهدا؟

ای کاش فقط روی مزار شهدا پا می گذاشتی ؟

نه؟

شما نه تنها روی مزار شهدا پاگذاشتید

بلکه

بی شرمی را به بالاترین حد رساندید و پایتان را روی خون شهدا گذاشتید