یا حسین

این حسین کیست ؟ که اشکی ز عزاداری او
می کند آتش دوزخ همه را خاکستر
گر به ماتمکده اش پای نهی، پای نهد
آندمی که ، بسوی قبله نهندت بستر
بنشین بزم عزا و به خیامش بنه پای
تا شوی روز قیامت به کنار کوثر
بنما زینت گفتار خودت نامش ، تا
بازوان تو بگیرد به جزا، پیغمبر
چو فتد اشک تو بر صورت تو، می گردی
همنشین و متکلم به جنان با حیدر
حوریان بهر لقای تو همه مشتاقند
لیک مشتاقتری تو به لقای برتر
واگذاری همه شان را، که بُوَد همدم تو
او که باشد به جوانان بهشتی سرور
می دهد حق ، همه ی حاجت مردم را با
نخی از پارچه ی مهد علی اصغر
آه! از آن همه اندوه که بر دل دارد
ماتم قاسم و عبدالله و عون و جعفر
مانده زخمی به روی سینه ، مداوا نشود
بود آن زخم همان داغ علی اکبر
زخم دیگر به کمر، دارد و مرهم نبود
زخم سقا، غم عباس جمیل المنظر
همه گفتند ورق پاره ی قرآن بوسید
لیک بر قطع یمین بود و به کف الایسر
بود آماده ی دیدار خدا و جدش
اشتیاقش به حسن بود و علی و مادر
لیکن از حال پریشان خیامش محزون
بود درفکر یتیمان و به فکر خواهر
همه ی علم به سجاد ببخشید و بگفت:
آخرین محرم این جمع زنانی دیگر.
زین اسارت ز بصر خون بتراود ، مهدی
فرجش را بطلب، حق سه ساله دختر